یادداشت میهمان – ملیکا آشوری: تنگه هرمز همواره به عنوان «گلوگاه امنیت انرژی» شناخته شده است، اما در ایام جاری، مفهوم این امنیت درحال باز تعریف است. سیاستگذاری های انرژی در جهان امروز با دو جریان متضاد روبروست: نخست، سعی برای کاهش وابستگی به مسیرهای سنتی نفت در مناطق پر تنش؛ و دوم، استفاده از ظرفیتهای استراتژیک این تنگه در چارچوب دیپلماسی انرژی.
در حالی که جهان بسمت انرژی های تجدیدپذیر حرکت می کند، گذار انرژی به قدری طولانی است که نفت همچنان ستون فقرات اقتصاد جهانی باقی می ماند. از ین جهت، کنترل یا تهدید امنیت عبور از تنگه هرمز، همچنان قدرتمندترین برگ برنده در سیاست خارجی بازیگران منطقه و تأثیرگذارترین متغیر در بازارهای مالی جهانی است. در حقیقت، تنگه هرمز حالا از یک مسیر لجستیکی، به یک نقطه عطف در معادلات “امنیت در مقابل انرژی” تبدیل گشته است.
تنگه هرمز، جایی که جغرافیای زمین با سیاستهای جهانی تلاقی می کند. در روزهایی که سیاستگذاری های انرژی از “تأمین مقدار” بسمت “تأمین امنیت مسیر” تغییر جهت داده اند، همچنان تعیین کننده ضرب آهنگ اقتصاد جهانی است. هر نوسانی در این نقطه، بازتابی از تنش های عمیق تر قدرت در سطح جهان خواهد بود و در حقیقت، سیاستهای غرب برای کاهش کربن، سبب شده نگاه به نفت کمی تغییر کند، اما این تغییر سبب شده که “امنیت جریان نفت” در کوتاه مدت اهمیت بیشتری پیدا کند.

تنگه هرمز؛ شریان حیاتی انرژی در تلاطم سیاست جهانی

در معادلات قدرت جهانی، جغرافیا گاه از سیاست پیشی می گیرد. تنگه هرمز، این گذرگاه باریک و راهبردی، همواره فراتر از یک مسیر کشتیرانی، به عنوان یک اهرم فشار در دیپلماسی بین الملل شناخته شده است. اما در ایام جاری، با تغییر پارادایم های جهانی، اهمیت این تنگه از یک بحث لجستیکی ساده به یک چالش ساختاری در امنیت انرژی تبدیل گشته است.
از یک سو، جهان با پدیده گذار انرژی روبروست و تلاش می کند وابستگی خویش را به سوخت های فسیلی کم کند. اما از طرف دیگر، واقعیتِ بازار نشان داده است که نفت و گاز همچنان ستون فقرات اقتصاد جهانی هستند و گذار به انرژی های سبز، فرآیندی تدریجی و طولانی مدت است. در این بین، تنگه هرمز همچنان نقطه ای است که می تواند ضرب آهنگ بازارهای مالی جهانی را تغییر دهد.
تنش های اخیر در منطقه نشان داده است که مدیریت این گلوگاه، تنها یک مبحث نظامی نیست؛ بلکه بخشی از یک بازی پیچیده قدرت است. سیاستگذاری های جدید انرژی در جهان، حالا بر دو محور استوار شده است: نخست، سعی برای «تنوع بخشی به مسیرهای ترانزیتی» جهت کاهش ریسک در تنگه هرمز، و دوم، استفاده از ظرفیتهای این منطقه در چارچوب «دیپلماسی انرژی». در حقیقت، کنترل یا تضمین امنیت عبور از این تنگه، حالا به یکی از اصلی ترین متغیرهای بازدارندگی و قدرت در روابط بین الملل تبدیل گشته است. هرگونه تغییر در وضعیت امنیتی این مسیر، نه فقط قیمت نفت، بلکه ثبات ژئوپلیتیک کل منطقه را تحت تاثیر قرار خواهد داد.

تنگه هرمز در عصر گذار انرژی؛ شریانی که همچنان می تپد

در حالی که جهان با شتاب بسمت «گذار انرژی» و جایگزینی سوخت های فسیلی با منابع تجدیدپذیر حرکت می کند، یک حقیقت جغرافیایی همچنان بر معادلات قدرت سایه افکنده است: تنگه هرمز. این باریکه آبی که عرض عمیق ترین بخش آن با دشواری به چند کیلومتر می رسد، نه فقط میراثی از دوران اوج نفت، بلکه بازیگری کلیدی در آینده امنیت انرژی جهانی است و سیاست گذاران انرژی در غرب، بخصوص در اتحادیه اروپا، برنامه های بلندپروازانه ای برای «کربن زدایی» تا سال ۲۰۵۰ دارند. اما بحران های اخیر انرژی نشان داد که جهان هنوز آمادگی خداحافظی با نفت و گاز را ندارد. طبق آمارهای آژانس بین المللی انرژی، همچنان بیشتر از ۲۰ درصد از نفت مصرفی جهان و بخش بزرگی از گاز طبیعی مایع از این تنگه عبور می کند. در حقیقت، «گذار انرژی» به جای حذف اهمیت تنگه هرمز، ماهیت آنرا تغییر داده است. حالا این تنگه نه فقط معبر نفت، بلکه مسیر اصلی انتقال است؛ سوختی که به عنوان «پل میان بر» در دوره گذار شناخته می شود.
تنگه هرمز همواره به عنوان یک «اهرم فشار» در دیپلماسی بین المللی عمل کرده است. در ایام اخیر که تنش های منطقه ای به اوج خود رسیده، سیاستگذاری های انرژی تحت تاثیر «امنیت مسیر» قرار گرفته اند و کشورهای صادرکننده منطقه، مانند عربستان سعودی و امارات، کوشش های گسترده ای را برای تنوع بخشی به مسیرهای صادراتی (از طریق خط لوله شرق به غرب) شروع کرده اند تا وابستگی خود به هرمز را کاهش دهند. اما واقعیتِ لجستیکی نشان داده است که هیچ خط لوله ای نمی تواند به صورت کامل جایگزین ظرفیت عظیم ترانزیتی این تنگه شود.
این یعنی هرمز همچنان «نقطه انفجار» در بازارهای مالی جهان باقی خواهد ماند و یکی از لایه های کمتر دیده شده در سیاستگذاری های جدید، پتانسیل منطقه خلیج فارس برای تبدیل شدن به قطب «هیدروژن سبز و آبی» است. اگر در دهه های آینده، هیدروژن جایگزین سوخت های فسیلی شود، باز هم زیرساخت های صادراتی مجاور تنگه هرمز نقشی تعیین کننده خواهند داشت. در حقیقت، منطقه درحال باز تعریف خود است تا از یک «منبع نفت» به یک «هاب انرژی های پاک» تبدیل گردد، در حالیکه تنگه هرمز همچنان دروازه خروج این انرژی بسمت بازارهای تشنه در آسیا و اروپاست.
سیاست گذاری انرژی در ایام جاری نشان داده است که امنیت تنگه هرمز دیگر یک مبحث محلی یا صرفا مربوط به کشورهای حاشیه خلیج فارس نیست. وابستگی شدید اقتصادهای نوظهور آسیایی (مانند چین و هند) به این مسیر، سبب شده است که امنیت هرمز به یک «کالای عمومی جهانی» تبدیل گردد. هرگونه اختلال در این راه، می تواند روند گذار انرژی در کشورهای توسعه یافته را با شوک های قیمتی شدید روبرو کرده و پروژه های سبز را با بحران مالی مواجه کند و تنگه هرمز در تلاطم سیاستهای جهانی انرژی، همچنان به عنوان «ترازو» عمل می کند. باآنکه جهان درحال دور شدن از عصر نفت می باشد، اما جغرافیا نشان داده است که به این سادگی ها بازنشسته نمی گردد. سیاستگذاری صحیح در این عرصه نیازمند درک این حقیقت است که ثباتِ هرمز، پیش شرطِ گذار موفق به انرژی های پاک در سطح جهان است. بدون امنیت در این شریان حیاتی، رویای انرژی سبز تحت تاثیر نوسانات سیاه نفت باقی خواهد ماند.
استاد دانشگاه، دکتری اقتصاد سنجی، مدیر هسته سیاست گذاری انرژی اندیشکده فناوری نرم دانشگاه امام صادق(ع)
به اجمال، هر نوسانی در این نقطه، بازتابی از تنش های عمیق تر قدرت در سطح جهان خواهد بود و در واقع، سیاست های غرب برای کاهش کربن، سبب شده نگاه به نفت کمی تغییر کند، اما این تغییر سبب شده که امنیت جریان نفت در کوتاه مدت اهمیت بیشتری پیدا کند. در روزهای اخیر که تنش های منطقه ای به اوج خود رسیده، سیاست گذاری های انرژی تحت الشعاع امنیت مسیر قرار گرفته اند و کشورهای صادرکننده منطقه، مانند عربستان سعودی و امارات، کوشش های گسترده ای را برای تنوع بخشی به مسیرهای صادراتی (از طریق خط لوله شرق به غرب) آغاز کرده اند تا وابستگی خود به هرمز را کاهش دهند. اما واقعیتِ لجستیکی نشان داده است که هیچ خط لوله ای نمی تواند به شکل کامل جایگزین ظرفیت عظیم ترانزیتی این تنگه شود.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *